سرم حسابی شلوغه
باید پروژه درس تست نرم افزار را تا آخر هفته ی دیگه بدم، و فقط یک سوال از چهار سوال را تا حالا تونستم بنویسم.
منتظر ویزام هستم!
بلیطم کنسل شده باید یک بلیط دیگه تو هفته ی دیگه پیدا کنم
تمام هفته ی دیگه میان ترم سیمین هست و تعطیل هست.
از وسط های هفته، برای تعمیرات سیستم تهویه، سه روز تو خونه تعمیرات داریم.
دوشنبه، برای تعمیر لپ تاب و پرینتر می آن، همزمان سیمین مسابقه ی شنا داره!
حالا اینکه باید برای مسافرتم کلی چیز، میز بخونم و … بماند.
و اینکه کارهای شرکت هم هست!
سرم خیلی شلوغه
24 اکتبر
دغدغه !
13 اکتبر
برنده ی بلیط بخت آزمایی
بیشتر شما اطلاع دارید که لاتاری، یا بلیط بخت آزمایی چیست و کلا سیستمش چگونه کار می کنه، ولی از آنجائیکه در ایران، چنین فعالیت اقتصادی بطور رسمی صورت نمی گیره، و بیشتر ادیان بازی کردن در این تجارت را ناپسند می دانند، و من شخصا تا سال پیش اصلا نمی دونستم که چطوری کار می کنه، بد نمی دونم ابتدا یک توضیح در مورد اینکه تو انگلیس چطوری کار می کنه بدهم و بعد قسمت شیرین و قابل توجه قرن بیست و یکمی داستان.
اینجا انواع بلیط بخت آزمایی وجود دارند که اکثرا مربوط به موسسه ی خیریه ای است و فکر می کنم قانونا، فقط در صورتی اجازه ی فعالیت دارند که قسمتی از درآمد آن، به امور خیریه تعلق بگیره، که البته با توجه به حجم مالی در گردش آن، نظارت های سخت گیرانه ای هم بر روی آن صورت می گیره.
یکی از معروف ترین و قدیمی ترین آنها لوتو هست که شما یک بلیط را به قیمت یک پوند خریداری می کنید که روی آن شش شماره دارد، می توانید شش شماره را خودتان بین یک و پنجاه انتخاب کنید و یا اینکه از فروشنده بخواهید یک بلیط با اعداد تصادفی به شما بدهد که در انتها شما صاحب یک بلیط با شش شماره بین یک تا پنجاهی هستید.
چهارشنبه ها و شنبه شب ها، تلویزیون برنامه ی قرعه کشی آنرا که توسط دستگاه های کامپیوتری و در حضور مردم و در حضور چند ناظر برگزار می شود نشان میدهد. در این برنامه دستگاه ابتدا شش رقم بین یک و پنجاه را تصادفی انتخاب کرده و بعد یک عدد اضافه به عنوان جایزه اعلام می کند. اگر بلیط شما شامل آن شش رقم شود که برنده ی حداقل دو میلیون پوند هستید. ولی اگر پنج رقم باضافه ی شماره ی جایزه جزو شماره های شما باشد، جایزه ی کمتری می برید. البته جدولی داره که مشخص هست که در چه صورت برنده می شوید و چه مقدار، ولی کافیست حداقل سه نمره از آنها در بلیط شما باشد که برنده شوید.
ممکن است همزمان چند نفر هر شش رقم را داشته باشند که به ندرت اتفاق می افتد، که در آنصورت جایزه ی بزرگ بین آنها تقسیم میشود، ولی اگر کسی برنده ی جایزه ی بزرگ نبود، این جایزه به قول معروف رول اور، یا موکول به نوبت بعدی می شود، و بالتبع جایزه ی بعدی به جای حداقل دو میلیون، چهارمیلیون خواهد بود. بعضی وقت ها به خاطر چند هفته برنده نداشتن، جایزه به بالای ده میلیون پوند هم می رسد. و خوشا به حال برنده ی آن.
یک بازی معروف دیگر هم هست به اسم یورومیلیونز، که قیمت این یکی دو پوند است، ولی فقط در انگلیس برگزار نمیشود، بلکه چندین کشور اروپایی با هم برگزار می کنند، محل اصلی آن هم فرانسه است. این هم شرایط مشابهی دارد با چند استثنا، اول اینکه پنج رقم بین یک تا پنجاه کافیست ولی دو عدد یک رقمی هم به اسم اعداد شانس باید انتخاب کرد. و در مجموع می شود هفت رقم، ولی دیگر شماره ی جایزه ای وجود ندارد. تفاوت دیر ان این است که هر بلیط یک شماره ی خاص منحصر به فرد دارد که مسابقه ی آن فرق دارد و هر هفته حداقل یک نفر آن را می برد که جایزه ی این شماره یک میلیون پوند می باشد. ولی جایزه ی اصلی حداقل دوازده میلیون پوند هست. فکر کنید که کسی برنده نشود، تبدیل می شود به بیست و سه میلیون و … که چند وقت پیش شده بود صد و دوازده میلیون پوند که دو نفر بردند، یکی از انگلیس و یکی از اسپانیا که این جایزه را با هم تقسیم کردند. فکر کنم یک بار هم 86 میلیون پوند شد که نمی دانم چه کسی برد.
ولی هفته ی پیش، این پول جمع شده به 113 میلیون رسید و یک برنده ی خوش شانس دیگر انگلیسی برد که گفتند بلیطش را از منطقه برایتون خریده. البته الان می گویند شاید از منطقه ی بث، که حالا من مطمئن نیستم و مهم نیست. اولین قسمت مهم این است که چقدر این جایزه بزرگ است، 113 میلیون پوند یعنی، 180,800,000,000 تومان (نه ریال) می دونم تصورش هم سخت هست ولی همینی هست که هست. این شخص همینطوری بالقوه 589 امین شخص ثروتمند بریتانیا خواهد بود، اگر این شخص این پول را در بانک قرار دهد، دست کم روزانه 8500 پوند سود بانکی می گیرد. می دونم باز هم که تصور کردنش هم سخته. خرج این پول تو همین انگلیس همکه همه چی گرونه، سخته!!!
ولی می دونید چیه!!!؟ امروز چهارشنبه، شش روز بعد از اعلام نتیجه و مشخص شدن اینکه یک برنده وجود داشته، شخص برنده، به هر دلیل، هنوز برای دریافت جایزه اش مراجعه نکرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قابل ذکر که برنده دیروز (چهارشنبه) مراجعه کرد و جایزه اش را گرفت.
14 اوت
سکینه آشتیانی و دنیای پیچیده ی قرن بیست و یک
احتمالا در جریان موضوع خانم سکینه آشتیانی که حکم سنگسار گرفتند هستید.
مثل بقیه ی موضوعات اتفاق افتاده تو چند سال اخیر، تشخیص اینکه کدوم گروه حقیقت را می گویند بسیار سخت است، ولی زیاد موضوع را عوض نمی کند.
حتی اگر این شخص چنین اعمال زشتی زا که اعتراف می کند انجام داده، باز هم سنگسار نوعی شکنجه ی قرون وسطایی است که به نظرم درست نیست انجام شود.
ولی قصد من از مطرح کردن این موضوع، پیچیده بودن ارتباطات در قرن بیست و یکم است، از همان ابتدا که موضوع به اطلاع جمعیت حمایت از حقوق بشر رسید، این خبر حتی در کشور چین، که دسترسی به اینترنت به آزادی بقیه کشورهای جهان نیست، نیز پخش شده بود. وزیر خارجه ی آمریکا در مورد آن اظهار نظر کرد، مسئولین انگلیس و …
و حالا سرنوشت انتخابات آتی کشور برزیل، آن طرف کره ی زمین، به نوعی به این موضوع گره خورده !!!
جنبه ی سیاسی موضوع را در نظر نمی گیرم که صد البته موضوع بسیار بیش از حد سیاسی شده، در حالیکه یک موضوع انسانیست. ولی این نوع تاثیرگذاری موضوعات در نقاط مختلف جهان، خیلی قابل توجه است!
1 اوت
روابط اجتماعی
یک مدتی هست که احساس می کنم، یا من تحملم خیلی کم شده، یا دیگران تحمل من را ندارند.
به نظر می رسه،اعصابم بیشتر از قبل خورد میشه، احساس می کنم افراد نسبت به سال های گذشته، کمتر همدیکر را درک می کنند و فقط می خواهند امورات شخصیشان بگذرد، و این بهم فشار می آره.
از متلک شنیدن خسته شدم:(
23 ژوئیه
خواب شبانه
نمی دونم باید بگم یادش بخیر یانه، اون قدیم تر ها یادم هست برادرم صدای خر و پف پدرم را در خواب ضبط می کرد، که اثبات کنیم ایشون تو خواب خر و پف می کردند.
حالا نوبت خودمه !!!
7 ژوئیه
زنی را می شناسم من
شعر جدیدی از سیمین بهبهانی
زنی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید
به سینه شیر کم دارد
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست:
نگاه سرد زندانبان!
زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی!
زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی
درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن
که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در
چه تاریک است این خانه!
زنی شرمنده از کودک
کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب
بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد
سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است!
زنی را می شناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که: بسه
زنی را می شناسم من
که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده!
زنی آواز می خواند
زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان
میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر
جنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است
زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد؟
نمی دانم، نمی دانم
شبی در بستری کوچک
زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را
ز مردی هرزه می گیرد
…زنی را می شناسم من
20 ژوئن
سالگرد شهادت ندا آقا سلطان
11 ژوئن
اولین سالگرد کودتای خونین خرداد 88
22 خرداد، سالگرد روز انتخاباتیست که در سال 88 در ایران برگزار شد، و از آن می توان بعنوان یکی از سیاسی ترین انتخابات ایران نام برد که باعث رخدادهای بسیاری پس از آن شد و همچنان ادامه دارد. کشته شدن چندین جوان دختر و پسر مظلوم و بی گناه در این حادثه باعث شده مخالفین دولت کنونی، از لحاظ وجدانی نتوانند مانند گذشته همه چیز را فراموش کرده و دسترنج مقاومت و اعتراضات مسالمت آمیز آنان را نادیده انگارند.
موضوعاتی در هنگام مبارزات انتخاباتی، نظیر مناظره های تلویزیونی، شور و هیجان مردمی، دخالت و حمایت مقامات بالا و اعضای شورای نگهبان از نامزد خاص و …، پیش آمد که جدای نتیجه ی انتخابات، خود تحولاتی بزرگ به شمار می رفتند و بسیاری از صف بندی های جامعه را تغییر دادند، ادب در مقابل هوچیگری، روستایی در مقابل شهری، تحصیل کردگان در مقابل عوام و ….
موضوع پس از برگزاری انتخابات، تقلب گسترده مهندسی شده در آن بود، که دلایل هشتگانه ای دال بر این تقلب ارائه شد، هر چند بعضا آقای دانشجو در صدد پاسخگویی به آنها بر آمد ولی پاسخ ها آنقدر کلی و غیر قابل باور بود که عمدتا بی پاسخ ماندند. دلایلی نظیر تردید نهادهای حکومتی نظیر آقای لاریجانی، آقای زاکانی، … ، نظرسنجی های وزارت اطلاعات به نتیجه انتخابات، نسبت ثابت آرای شمارش شده، مخدوش بودن آرای باطله، مشارکت های بالای 100% انتخاباتی در بسیاری از صندوق ها، صندوق هایی با صد در صد رای برای ا.ن، تعداد زیاد صندوق های حاوی آرای مضرب صد مثلا 900، 1000، 1100 و …، اعلام آرای متناقض، خصوصا مربوط به آقای رضایی و کروبی، ابهامات جدید هنگام بازشماری آرا، تا نخورده بودن برگه های رای، یا نوشته شدن با یک دستخط و پاسخ های ابهام آور بعدی.
البته احساس تقلب در انتخابات، فراتر از دلایل برشمرده بود، از آنجهت که همان شب، اکثر اصلاح طلبان دستگیر شدند، ضمن اینکه جمعیت جنبش سبز آنقدر زیاد بود که تصور رای آوردن ا.ن محال می بود. هر چند بعضی سیاسیون عنوان می کنند در شهرهای مرکزی نظیر تهران، آقای موسوی برنده انتخابات هستند، نه در روستا ها، و این هم دلیلی بر عدم باور مردم بر نتیجه ی انتخابات است.
ولی اکنون، تقریبا موضوع فقط انتخابات نیست، حوادث بعد از آن، نحوه برخورد منحصر بفرد شدید، وحشیانه و گسترده با مردم معترض و سیاسیون جناح اصلاح طلب، کشته شدن تعدادی جوان از گروه های مختلف، نظیر فرزندان خود مسئولین، افرادی نظیر ندا که در انتخابات هم شرکت نکرده بودند، افراد غیر سیاسی نظیر سهراب اعرابی و … شکنجه های گسترده، که هم اکنون در کمتر کشوری رخ می دهد، تهدید و ارعاب مردم در بالاترین رده های حکومتی، مرتبط فرض کردن این اعتراضات به دولت های خارجی، سانسور شدید رسانه ها و اینترنت ، همه و همه باعث شد تا اعتراضات مردم از نتیجه ی انتخابات، به نوع و روش برخورد حکومت تغییر مسیر دهد و در این تغییر مسیر، همه ی گروه های سیاسی هم نوع و غیر هم نوع که مخالف حکومت بودند، حتی بدون اینکه نقشی در آن داشته باشند، همراه آن شدند، که صد البته محاسن و معایبی داشت.
مثلا در اعتراضات لندن، گروه هایی از سازمان مجاهدین خلق هم شرکت می کردند، که مسلما درگیری های زیادی بین آنها و بدنه ی جنبش سبز بوجود آمد.
دولت های زیادی این حرکات و رفتار ایران را محکوم کردند، و دولت هایی هم به امید خوابیدن زودهنگام این اعتراضات، و استفاده از موقعیتشان در بهره برداری هر چه بیشتر از ضعف سیاست خارجی ایران، سکوت کردند. حتی باراک اوباما، به امید اینکه شاید روابط ایران و آمریکا بهبود یابد، آنطور که از وی انتظار می رفت، از حرکت اعتراض آمیز جنبش حمایت نکرد.
اکنون پس از یکسال از سالگرد برگزاری انتخابات و منجر شدن به یک کودتای خونین، هرگز امکان بازگشت به شرایط قبلی وجود ندارد. تقسیم بندی گروه ها شفاف تر و امکان تصمیم گیری برای حمایت از گروهی خاص راحت تر شده است. ماهیت حکومت ایران هم از هر زمانی هویدا تر شده است، تقریبا غیر ممکن است شخصی هنوز امیدی به اسلامی بودن چنین حکومتی داشته باشد، مگر اسلامی طالبانی. سخنرانی ها ، اظهار نظرهای مراجع و سیاسیون و همه و همه، دید مناسب تری از وضع کنونی ایجاد کرده. اینکه سران این حکومت نسبت به جایگاه زنان چگونه می اندیشند، نظرشان درباره ی برخرد با مفاسد جامعه چگونه است، چگونه می خواهند با ندادن نمره به دانشجویان آنان را وادار به حجاب اجباری کنند، بین زلزله و زنا ارتباط مستقیم تصور کنند، هر نظر مخالف رهبری را زندانی و شکنجه کنند، همه ی مخالفین را نظیر مخالفین امام علی، طلحه و زبیر و … ببینند و غیره و غیره.
مردم عادی هم چند دسته هستند، عده ای تحصیل کرده و روشنفکر، که غالبا طرفدار اصلاحات بوده و یا بعد از ماجراهای سال گذشته، عضو جنبش سبز شده اند. عده ای دیندار و متدین که تعالیم دینیشان را سازگار با روش های جاری نمی بینند، گروهی که اصلا موافق حکومت دینی نیستند و هرگونه حکومت با اسم دین را ظالمانه می پندارند و عده ای محروم که خود را بازنده ی این پیکار دیدند که با شعار های انتخاباتی به نامزد مورد نظرشان رای داده، و حالا از کرده ی خود سخت پشیمان.
و البته در سمت دیگر، مردم عوام دیگری که هنوز باورشان به آنی است که در تلویزیون ایران می بینند و از دهان روحانی محل می شنوند، و گاها حتی بسیاری از فجایع اتفاق افتاده در سال گذشته را نشنیده و یا حتی شایعه ای بیش نمی شمارند. شیرین عبادی را بخاطر برنامه 20:30 بهایی دانسته و فکر می کنند زهرا رهنورد واقعا مدرک تحصیلی غیر معتبر داشته، و موسوی از آمریکا اعتبار مالی دریافت کرده و کروبی دنبال قدرت است و هاشمی پولدار، حامی آنها، به همین سادگی. باور نمی کنید، اطرافتان را نگاه کنید. بله ما کمتر آنها را در تاکسی و خیابان و محله می بینیم، ولی هستند، کم هم نیستند. کاش ویدئوهایی که در سطح اینترنت در دسترس هست، همه قابل مشاهده در ایران بود، تا اهالی غیر اینترنتی هم از حقایق مطلع تر شوند.
خلاصه جبهه فهم و ادب در مقابل نادانی و خشونت است.
چه باید کرد؟ برای مایی که در داخل ایران نیستیم، فقط یک کار، اطلاع رسانی. اگر ما کسی را تشویق به انجام هر کاری بکنیم، به این متهم می شویم که در بیرون گود نشسته و می گوئیم لنگش کن. اگر ساکت بمانیم هم متهم به اینکه از ابزار رسانه ای خود که تحت سانسور و فیلتر قرار ندارد بهره ی کافی را نبرده ایم.
لذا وظیفه ی ما، اطلاع رسانی خواسته های اهالی داخل ایران است و بس. اگر تصمیم گرفتند در راهپیمایی شرکت کنند، اطلاع رسانی کنیم، اگر مورد شکنجه و آزاری قرار گرفتند، به گوش جهانیان برسانیم، که اطلاع رسانی پاشنه آشیل خشونت گرایان حکومت ایران است.
از اینکه دوستان به اینجا مراجعه می کنند و می بینند بر خلاف سال پیش از آن، من فقط سیاسی می نویسم، به این دلیل است که نمی توانم چهره ی ندا آقا سلطان را که خون از چشم و بینی اش خارج می شد و مصاحبه ی مادرش را از ذهنم خارج کنم، نمی توانم فیلم های مادر سهراب اعرابی را فراموش کنم که جلوی زندان عکس فرزندش را به همه نشان می داد و نهایتا با جنازه ای با کتف شکسته و گلوله اصابت کرده مواجه شد.
اگر شما می توانید فراموش کنید، من فرزند دارم، فرزندم را جای فرزند آنها می گذارم و نمی توانم لطفی که به ما کردند را فراموش کنم. ما باید برای داشتنی کشوری بهتر، فردایی بهتر و حتی دنیایی بهتر، از امکانات پیش رویمان بهترین استفاده را بکنیم. ما باید آینده ی فرزندانمان را بهتر بسازیم، لذا به جای غر زدن به سیاسی نوشتن من، همراه من شده و نظراتتان را ابراز فرمائید.
3 ژوئن
به کدامین گناه کشته شد!؟
از دوستان، بستگان، خوانندگان وبلاگ و بقیه که از سیاسی نوشتن من خسته شده اند، و دوست دارند من هم بی رگ و بی خیال بشم، اونهایی که من را احساسی خطاب می کنند و به فکر منافع شخصی خود و خانواده اشان هستند.
خواهش می کنم، با حوصله این ویدئو را تماشا کنید، اگر فیلتر است جایی دیگر پیدا کنید و به دوستان و بستگانتان نمایش دهید.
مردم زیادی در ایران هستند که نمایش های تلویزیون ایران را باور می کنند، لطفا به هر که می توانید اطلاع رسانی کنید، آیا می پسندید چنین رخدادی برای خانواده ی شما بیفتند و بقیه بی تفاوت از آن بگذرند؟؟؟
لینک دانلود
2 ژوئن
چرا مادرمان را دوست داریم؟
چون ما را با درد به دنيا آورد و بلافاصله با لبخند درآغوش گرفت
چون وقتي بچه بوديم شیرشیشه را قبل از توی حلق ما، پشت دستش میریخت
و وقتی توی اتاق پی پی میکردیم با ما بداخلاقی نمیکرد و وقتی بعدها توی تشکمان جی جی میکردیم آبروی ما را نمیبرد
و وقتی بعدها به زندگی اش ترکمون میزدیم فقط میگفت: خب جوونه دیگه، پیش میاد!
چون وقتی تب میکردیم، او هم عرق میریخت
چون اون موقع كه بچه بوديم وقتی توی میهمانی خجالت میکشیديم و توی گوشش میگفتیم سیب می خوام، با صدای بلند میگفت :» منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید»
و وقتی پدرمان ما را به خاطر بي احترامي به مادر کتک میزد، با پدر دعوا میکرد
چون وقتي بچه بوديم هر روز صبح «بسم الله» می گفت و دنبال کیف و دفتر و مداد و جوراب ما میگشت
چون شبهای امتحان و کنکور پابهپای ما بيدار مي ماند ومارا تروخشك ميكرد، اما کسی نبود که برای او قهوه بیاورد و میوه پوست بکند
به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه میکرد و نذر می کرد و کسی راکه این بساط را راه انداخته نفرین میکرد
و پوتینهایمان را در هر مرخصی واکس میزد
…
چون وقتی در قابلمه عدسی را برمی دارد، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد سر صبح زمستانی غش کند
چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا کاسبهای بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند
چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند که واقعا باور میکنیم شاخ قول شکاندهایم
چون هیچوقت یادش نمیرود که از کدو بدمان میآید و عاشق كوفته ودلمه ايم
چون بچه هايمان را هم مثل خودمان و شايد هم بيشتر دوست دارد
چون حتي وقتي يك شب با اوجروبحثمان مي شود و از خانه اش مي رويم،فردايش زنگ مي زند سركارمان و از دلمان درمي آورد
چون موقع خواندن مفاتیح عینک میزند و وقت اشک ریختن برای رفتگان عینکش را برمیدارد
چون
چون…
چون مادراست
منبع را تشخیص ندادم : گوگل
